غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲ - سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا...
1
سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا
آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا
2
از من امروز جدا می شود آن یار عزیز
همچو جانی که شود از تن بیمار جدا
3
گر جدا مانم از او خون مرا خواهد ریخت
دل خون گشته جدا، دیده خون بار جدا
4
زیر دیوار سرایش تن کاهیده من
همچو کاهیست که افتاده ز دیوار جدا
5
من که یک بار به وصل تو رسیدم همه عمر
کی توانم که شوم از تو به یک بار جدا؟
6
دوستان، قیمت صحبت بشناسید، که چرخ
دوستان را ز هم انداخته بسیار جدا
7
غیر آن مه، که هلالی به وصالش نرسید
ما درین باغ ندیدم گل از خار جدا