غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۳ - ای نور خدا در نظر از روی تو ما را...
1
ای نور خدا در نظر از روی تو ما را
بگذار که در روی تو ببینیم خدا را
2
تا نکهت جان بخش تو همراه صبا شد
خاصیت عیسی ست دم باد صبا را
3
هر چند که در راه تو خوبان همه خاکند
حیف است که بر خاک نهی آن کف پا را
4
پیش تو دعا گفتم و دشنام شنیدم
هرگز اثری بهتر از این نیست دعا را
5
می خواستم آسوده به کنجی بنشینم
بالای تو ناگاه برانگیخت بلا را
6
آن روز که تعلیم تو می کرد معلم
بر لوح تو ننوشت مگر حرف وفا را؟
7
گر یار کند میل، هلالی، عجبی نیست
شاهان چه عجب گر بنوازند گدار را؟