غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۸ - ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را...
1
ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را
دشمن جانی و از جان دوست تر دارم تو را
2
گر به صد خار جفا آزرده سازی خاطرم
خاطر نازک به برگ گل نیازارم تو را
3
قصد جان کردی که یعنی: دست کوته کن ز من
جان به کف بگذارم و از دست نگذارم تو را
4
گر برون آرند جانم را ز خلوت گاه دل
نیست ممکن، جان من، کز دل برون آرم تو را
5
یک دو روزی صبر کن، ای جان بر لب آمده
زانکه خواهم در حضور دوست بسپارم تو را
6
این چنین کز صوت مطرب بزم عیشم پر صداست
مشکل آگاهی رسد از ناله زارم تو را
7
گفته ای: خواهم هلالی را به کام دشمنان
این سزای من که با خود دوست می دارم تو را