غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۹ - من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را...
1
من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را
گاهی گذر کن سوی من، تا در گذر بینم تو را
2
افتاده بر خاک درت، خوش آن که آیی بر سرم
تو زیر پا بینی و من بالای سر بینم تو را
3
یک بار بینم روی تو دل را چه سان تسکین دهم؟
تسکین نیابد، جان من، صد بار اگر بینم تو را
4
از دیدنت بیخود شدم، بنشین به بالینم دمی
تا چشم خود بگشایم و بار دگر بینم تو را
5
گفتی که هر کس یک نظر بیند مرا جان می دهد
من هم به جان در خدمتم، گر یک نظر بینم تو را
6
صد بار آیم سوی تو، تا آشنا کردی به من
هر بار از بار دگر بیگانه تر بینم تو را
7
تا کی هلالی را چنین زین ماه میداری جدا؟
یا رب! که ای چرخ فلک، زیر و زبر بینم تو را