کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰ - جان خوشست، اما نمی خواهم که: جان گویم تو را...

1

جان خوشست، اما نمی خواهم که: جان گویم تو را

خواهم از جان خوش تری باشد، که آن گویم تو را

2

من چه گویم که آنچنان باشد که حد حسن توست؟

هم تو خود فرما که: چونی، تا چنان گویم تو را

3

جان من، با آن که خاص از بهر کشتن آمدی

ساعتی بنشین، که عمر جاودان گویم تو را

4

تا رقیبان را نبینم خوش دل از غم های خویش

از تو بینم جور و با خود مهربان گویم تو را

5

بس که می خواهم که باشم با تو در گفت و شنود

یک سخن گر بشنوم، صد داستان گویم تو را

6

قصه دشوار خود پیش تو گفتن مشکلست

مشکلی دارم، نمی دانم چه سان گویم تو را؟

7

هر کجا رفتی، هلالی، عاقبت رسوا شدی

جای آن دارد که: رسوای جهان گویم تو را

متن شعر کپی شد.