کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳ - آرزومند توام، بنمای روی خویش را...

1

آرزومند توام، بنمای روی خویش را

ور نه، از جانم برون کن ارزوی خویش را

2

جان در آن زلفست، کمتر شانه کن، تا نگسلی

هم رگ جان مرا، هم تار موی خویش را

3

خوب رو را خوی بد لایق نباشد، جان من

همچو روی خویش نیکو ساز خوی خویش را

4

چون به کویت خاک گشتم پایمالکم ساختی

پایه بر گردون رساندی خاک کوی خویش را

5

آن نه شبنم بود ریزان، وقت صبح، از روی گل

گل ز شرمت ریخت بر خاک آبروی خویش را

6

مرده ام، عیسی دمی خواهم، که یابم زندگی

همره باد صبا بفرست بوی خویش را

7

بارها گفتم: هلالی، ترک خوبان کن ولی

هیچ تاثیری ندیدم گفتگوی خویش را

متن شعر کپی شد.