غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۰ - زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا...
1
زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا
عشق تو ره نمود به کوی جنون مرا
2
هم سینه شد پر آتش و هم دیده شد پر آب
در آب و آتش است درون و برون مرا
3
شوخی که بود مردن من کام او کجاست؟
تا بر مراد خویش ببیند کنون مرا
4
خاک درت زقتل من اغشته شد به خون
آخر فگند عشق تو در خاک و خون مرا
5
چشمت، که صبر و همش هلالی به غمزه برد
خواهد فسانه ساختن از یک فسون مرا