غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۱ - هست آرزوی کشتن آن تندخو مرا...
1
هست آرزوی کشتن آن تندخو مرا
گر او نکشت می کشد این آرزو مرا
2
جان من از جدایی آن مه به لب رسید
ای وای! گر فلک نرساند به او مرا
3
با ذوق جستجوی تو آسوده خاطرم
آسودگی مباد ازین جستجو مرا
4
ننگست عاشقان جهان را ز نام من
عاشق مگوی، هرچه توانی بگو مرا
5
گفتی که: آبروی هلالی سرشک اوست
رسوای خلق می کند این آبرو مرا