کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲ - ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟...

1

ز سوز سینه، هر دم، چند پوشم داغ هجران را؟

دگر طاقت ندارم، چاک خواهم زد گریبان را

2

بزن یک خنجر و از درد جان کندن خلاصم کن

چرا دشوار باید کرد بر من کار آسان را؟

3

نمی خواهم که خط بالای آن لب سایه اندازد

که بی ظلمت صفای دیگرست اب حیوان را

4

به زلفت بسته شد دل های مشتاقان، بحمدالله

عجب جمعیتی روزی شد این جمع پریشان را!

5

کسی چون جان برد زین کافران سنگ دل، یارب؟

که در یک لحظه میریزند خون صد مسلمان را

6

طبیبا، تا به کی بر زخم پیکانش نهی مرهم؟

برو، مگذار دیگر مرهم و بگذار پیکان را

7

هلالی، دل منه بر شیوه آن شوخ عاشق کش

سخن بشنو و گرنه بر سر دل می کنی جان را

متن شعر کپی شد.