کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴ - به روز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را...

1

به روز غم، سگش خواهم، که پرسد خاکساران را

که یاران در چنین روزی به کار آیند یاران را

2

عجب خاری خلید از نو گلی در سینه ریشم!

که برد از خاطر من خار خار گل عذاران را

3

ز ناز امروز با اغیار خندان می رود آن گل

دریغا! تازه خواهد کرد داغ دل فگاران را

4

به صد امید عزم کوی او دارند مشتاقان

خداوندا، به امیدی رسان امیدواران را

5

تو، ای فارغ، که عزم باغ داری سوی ما بگذر

که در خون جگر چون لاله بینی داغ داران را

6

اگر من بابلم، اما تو آن گل برگ خندانی

که از باغ تو بویی بس بود چون من هزاران را

7

هلالی کیست، کان مه توسن برانگیزد به قتل او

به خون این چنین صیدی چه حاجت شهسواران را؟

متن شعر کپی شد.