غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۳۲ - نمی توان به جفا قطع دوست داری ما...
1
نمی توان به جفا قطع دوست داری ما
که از جفای تو بیشست با تو یاری ما
2
بسی چو ابر بهاران گریستیم و هنوز
گلی نرست ز باغ امید واری ما
3
به چشم چون تو عزیزی شدیم خوار ولی
ز عزت دگران بهترست خواری ما
4
غبار کوی تو ما را ز چهره دور مباد
که با تو می کند اظهار خاکساری ما
5
ز حال زار هلالی شبی یاد کنم
فلک به ناله در آید ز آه و زاری ما