غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۳۷ - گل رویت عرق کرد از می ناب...
1
گل رویت عرق کرد از می ناب
ز شبنم تازه شد گل برگ سیراب
2
به ناز آن چشم را از خواب مگشای
همان بهتر که باشد فتنه در خواب
3
تعالی الله! چه حسنست این که هر روز
دهد سرپنجه خورشید را تاب؟
4
ز پا افتادم آخر دست من گیر
همین گویم مرا دریاب، دریاب
5
چو در سر میل ابروی تو دارم
سر ما کی فرود آید به محراب؟
6
بهاران از در میخانه مگذر
عجب فصلیست، جهد کرده دریاب
7
هلالی می به روی ماهرویان
خوش آید، خاصه در شب های مهتاب