غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۳۹ - سر نمی تابم ز شمشیر حبیب...
1
سر نمی تابم ز شمشیر حبیب
هر چه آ ید بر سرم یا نصیب
2
دل به درد آمد من بیچاره را
چاره درد دلم کن ای طبیب
3
ای که گویی که چونی و حال تو چیست
من غریب و حال من باشد غریب
4
تا رقیب هست ما را قدر نیست
نیست گردد یا رب از پیشت رقیب
5
زار می نالد هلالی بی رخت
آن چنان کز حسرت گل عندلیب