کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰ - دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بستست...

1

دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بستست

کس بر او دست نیابد که سر زلف تو بستست

2

چکند طالب چشمت که ز جان دست نشوید

بوی خون آید از آن مست که شمشیر به دست است

3

به امیدی که شبی سرزده مهمان من آیی

چشم در راه و سخن بر لب و جان بر کف دست است

4

من و وصل تو خیالیست که صورت نپذیرد

که ترا پایه بلندست و مرا طالع پستست

5

گفتم از دست تو روزی بنهم سر به بیابان

دست در زلف زد و گفت کیت پای ببستست

6

حاش لله که رهایی دلم از زلف تو بیند

که دلم ماهی بسمل بود و زلف تو شستست

7

گرد آن دانه خال تو سیه موی تو دامست

دل شناسد که تنی هرگز ازین دام نجستست

8

دل قاآنی ازینسان که به زلف تو گریزد

چ ون برآشفته یکی رومی هندوی پرستست

متن شعر کپی شد.