غزل · قاآنی
غزل شماره ۱۴ - اگر از خوردن می لعل لبت رنگینست...
1
اگر از خوردن می لعل لبت رنگینست
بی سبب چیست که می تلخ و لبت شیرینست
2
حور در سایه طوبی اگرش جاست چرا
طوبی قد تو در سایه حورالعینست
3
چهره من نه سپهرست چرا همچو سپهر
هرشب از اشک روان جلو گه پروینست
4
دیده تا دید ترا گفت زهی سرو بلند
راستی کور به آن دیده که کوته بینست
5
به سرت گر سر من بی تو به بالین سوده
سر و پا سوخته را کی هوس بالینست
6
این مرا بس که ز وصل صنمی لاله عذار
شب و روز و مه و سالم همه فروردینست
7
هرکجا قامت او تا گذری شمشادست
هرکجا طلعت او تا نگری نسرینست
8
هجر شمشادش تیمار دل بیمارست
وصل نسرینش تسکین دل مسکینست
9
حاصل عمر گرانمایه همین بس که مرا
مدح دارای جهان از دل و جان آیینست
10
خسرو رادابوالسیف که نوک قلمش
به صفت چون نفس باد صبا مشکینست
11
شاه آزاده محمد شه کاندر صف جنگ
مژه در چشم عدو از سخطش زوبینست