کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰ - سخن از بوسه آن لعل لب نوش افتاد...

1

سخن از بوسه آن لعل لب نوش افتاد

به میان بار دگر خون سیاوش افتاد

2

گشت یک سان شب و روزم که ترا از رخ و زلف

صبح با شام سیه باز هم آغوش افتاد

3

آنچنان در رخ نیکوی تو حیران ماندم

که مرا کعبه و بتخانه فراموش افتاد

4

مر مرا هیچ به شیرینی دشنام تو نیست

نوش جانست هر آن نیش که با نوش افتاد

5

شاه حسنت به جفا شیوه ضحاک گرفت

افعی زلف کجت تا به سر دوش افتاد

6

پیرهن چاک زنم دمبدم از غم چکنم

که مرا کار بدان سرو قباپوش افتاد

7

با همه زهد که قاآنی ما می ورزد

عاقبت در سر خم می زد و مدهوش افتاد

متن شعر کپی شد.