کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴ - دل تو خاره و جسمت حریر را ماند...

1

دل تو خاره و جسمت حریر را ماند

رخت ستاره و زلفت عبیر را ماند

2

رخم چو زلف تو پرچین شدست و شادم ازین

که موی یار جوان روی پیر را ماند

3

چنین که روی تو در شام زلف جلوه کند

مسلمست که ماه منیر را ماند

4

بدین صفت که سر افکنده زلف پیش رخت

ستاده پیش توانگر فقیر را ماند

5

تو شاه لشکر حسنی و سینه و دل من

به بارگاه تو طبل و نفیر را ماند

6

چسان ز دست غمت صید دل خلاص شود

که مژه های تو یک جعبه تیر را ماند

7

سریر عاج که گویند داشت خسرو هند

سرین سیمبران آن سریر را ماند

8

ز خنده گل و از رقص سرو معلومست

که باد صبح به بستان بشیر را ماند

9

ز بس در آن تن نازک فرو رود انگشت

گمان بری که سراپا خمیر را ماند

10

لطیفه های وی از بس که چرب و شیرینست

اگر غلط نکنم شهد و شیر را ماند

متن شعر کپی شد.