کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۵ - رفتند دوستان و کم از بیش و کم نماند...

1

رفتند دوستان و کم از بیش و کم نماند

روزم سیاه گشت و برم سایه هم نماند

2

چون صبح از آن سبب نفس سرد می کشم

کان صبح چهره چون نفس صبحدم نماند

3

با من ستم نمی کند ار یار من رواست

چندان ستم نمودکه دیگر ستم نماند

4

گویی دلت چرا نشد از هجر من غمین

آن قدر تنگ شدکه درو جای غم نماند

5

چون ابر در فراق تو از بس گریستم

در چشم من چو چشمه خورشید نم نماند

6

می ده که وقت آمدن و رفتن از جهان

کس محتشم نیامد وکس محتشم نماند

7

ای خواجه عمر جام سفالین دراز باد

کاو بهر باده هست اگر جام جم نماند

8

قاآنیا دل تو حرم خانه خداست

منت خدای راکه بتی در حرم نماند

متن شعر کپی شد.