غزل · قاآنی
غزل شماره ۴۰ - هرکس به هوای جان گرفتار...
1
هرکس به هوای جان گرفتار
ما بی تو ز جان خویش بیزار
2
جا بی تو کنم به خلد هیهات
دل بی تو نهم به عیش زنهار
3
جان بی تو به پیکرم بود تنگ
سر بی تو به گردنم بود بار
4
دلهای گشاده از غمت تنگ
جان های عزیز در رهت خوار
5
ابروی تو بر سرم کشد تیغ
مژگان تو بر دلم زند خار
6
ای تازه جوان که چون جوانی
رفتی و نیامدی دگربار
7
در سایه زلف خط و خالت
مانند به شبروان عیار
8
در هند شنیده ام که طوطی
شکر شکنست و سرخ منقار
9
زانسان که خطت به سایه زلف
پیرامن آن لب شکربار
10
زلفست فراز قدت آری
بر سرو بن آشیان کند مار
11
کویت به نگارخانه ماند
از حیرت طالبان دیدار