غزل · قاآنی
غزل شماره ۶۷ - دوست دارم که مرا در بر خود بنشانی...
1
دوست دارم که مرا در بر خود بنشانی
شیشه را آن طرف دیگر خود بنشانی
2
هرکه نزدیک تر از من بتو زو رشک برم
شیشه را باید آنسوتر خود بنشانی
3
زینطرف جام دهی زانطرفم بوس و لبم
در میان لب جان پرور خود بنشانی
4
چهره گلگون کنی از جام و ز رشک آتش را
زار و افسرده به خاکستر خود بنشانی
5
چون نسیم سحرم ده شبکی اذن دخول
چند چون حلقه مرا بر در خود بنشانی
6
تا به کی اسب به میدان وصالت تازد
مدعی را چه شود بر خر خود بنشانی
7
ماه گردون سزدت تاج کله را چه محل
که ز اکرام به فرق سر خود بنشانی
8
کعبتین چشمی و من مهره چو نراد مرا
می زنی مهره که در ششدر خود بنشانی
9
مادرت حور بود غیرتم آید که به خلد
صالحان را ببر مادر خود بنشانی
10
دامن پاک وی آلوده شود قاآنی
ترسم او را تو به چشم تر خود بنشانی