کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۵۱ - ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین...

1

ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین

گر تو دست آموز شاهی خویشتن را باز بین

2

هر کی انبازی برید از خویش آن بازی مدان

در جهان او را چو حق بی مثل و بی انباز بین

3

ز آفتابی کآفتاب آسمان یک جام او است

ذره ها و قطره ها را مست و دست انداز بین

4

چونک قبله شاه یابی قبله اقبال شو

چون دو دم خوردی ز جامش بخت را دمساز بین

5

گفتم ای اکسیر بنما مس را چون زر کنی

رو به صرافان دل آورد گفتا گاز بین

6

گفتمش چون زنده کردی مرغ ابراهیم را

گفت پر و بال برکن هم کنون پرواز بین

7

گفتم از آغاز مرغ روح ما بی پر بده ست

گفت هین بشکن قفس آغاز بی آغاز بین

8

زان فروبسته دمی کت همدم و همراز نیست

چشم بگشا هر دمی همراز بین همراز بین

9

این دمی چندی که زد جان تو در سوز و نیاز

چون دم عیسی به حضرت زنده و باساز بین

10

خاک خواری را بمان چون خاک خواری پیشه گیر

خاک را از بعد خواری در چمن اعزاز بین

متن شعر کپی شد.