کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۵۸ - ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن...

1

ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن

ذکر فردا نسیه باشد نسیه را گردن بزن

2

سال سال ماست و طالع طالع زهره ست و ماه

ای دل این عیش و طرب حدی ندارد تن بزن

3

تا درون سنگ و آهن تابش و شادی رسید

گر تو را باور نیاید سنگ بر آهن بزن

4

بنگر اندر میزبان و در رخش شادی ببین

بر سر این خوان نشین و کاسه در روغن بزن

5

عقل زیرک را برآر و پهلوی شادی نشان

جان روشن را سبک بر باده روشن بزن

6

شاخه ها سرمست و رقصانند از باد بهار

ای سمن مستی کن و ای سرو بر سوسن بزن

7

جامه های سبز ببریدند بر دکان غیب

خیز ای خیاط بنشین بر دکان سوزن بزن

متن شعر کپی شد.