کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۶۱ - نوبهارا جان مایی جان ها را تازه کن...

1

نوبهارا جان مایی جان ها را تازه کن

باغ ها را بشکفان و کشت ها را تازه کن

2

گل جمال افروخته ست و مرغ قول آموخته ست

بی صبا جنبش ندارند هین صبا را تازه کن

3

سرو سوسن را همی گوید زبان را برگشا

سنبله با لاله می گوید وفا را تازه کن

4

شد چناران دف زنان و شد صنوبر کف زنان

فاخته نعره زنان کوکو عطا را تازه کن

5

از گل سوری قیام و از بنفشه بین رکوع

برگ رز اندر سجود آمد صلا را تازه کن

6

جمله گل ها صلح جو و خار بدخو جنگ جو

خیز ای وامق تو باری عهد عذرا تازه کن

7

رعد گوید ابر آمد مشک ها بر خاک ریخت

ای گلستان رو بشو و دست و پا را تازه کن

8

نرگس آمد سوی بلبل خفته چشمک می زند

کاندرآ اندر نوا عشق و هوا را تازه کن

9

بلبل این بشنید از او و با گل صدبرگ گفت

گر سماعت میل شد این بی نوا را تازه کن

10

سبزپوشان خضرکسوه همی گویند رو

چون شکوفه سر سر اولیا را تازه کن

11

وان سه برگ و آن سمن وان یاسمین گویند نی

در خموشی کیمیا بین کیمیا را تازه کن

متن شعر کپی شد.