غزل · عرفی
غزل شماره ۴۷۶ - به کوی صید بندان، دوش چون فریاد می کردم...
1
به کوی صید بندان، دوش چون فریاد می کردم
به یک صوت حزین صد عندلیب آزاد می کردم
2
چنان دوش از غمت مشتاق بودم بر هلاک خود
که تا صبح آرزوی تیشه فرهاد می کردم
3
نه تاثیر نفس بی عمر جاویدان نمی دانم
به امید چه پیشت درد دل بنیاد می کردم
4
گشایم دام بر گنجشگ و شادم، باد آن همت
که گر سیمرغ می امد به دام، آزاد می کردم
5
چنان آماده عشقم که عشق ار ممتنع بودی
به ذوق جلوه حسن منش آزاد می کردم
6
مگو عرفی، دل یاران پریشان داشتن تا کی
اگر می آمد از دستم، دل خود شاد می کردم