کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۷۳ - موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین...

1

موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین

از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین

2

جان ز غیرت گوش را گوید حدیثش کم شنو

دل ز غیرت چشم را گوید که رویش را مبین

3

دست عشرت برگشادم تا ببندم پای غم

عشرتم همرنگ غم شد ای مسلمانان چنین

4

دست در سنگی زدم دانم که نرهاند مرا

لیک غرقه گشته هم چنگی زند در آن و این

5

از در دل درشدم امروز دیدم حال او

زردروی و جامه چاک و بی یسار و بی یمین

6

گفتمش چونی دلا او گریه درشدهای های

از فراق ماه روی همنشان همنشین

متن شعر کپی شد.