کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۸۹ - جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن...

1

جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن

آنک آموخت مرا همچو شرر خندیدن

2

گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم

عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

3

بی جگر داد مرا شه دل چون خورشیدی

تا نمایم همه را بی ز جگر خندیدن

4

به صدف مانم خندم چو مرا درشکنند

کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن

5

یک شب آمد به وثاق من و آموخت مرا

جان هر صبح و سحر همچو سحر خندیدن

6

گر ترش روی چو ابرم ز درون خندانم

عادت برق بود وقت مطر خندیدن

7

چون به کوره گذری خوش به زر سرخ نگر

تا در آتش تو ببینی ز حجر خندیدن

8

زر در آتش چو بخندید تو را می گوید

گر نه قلبی بنما وقت ضرر خندیدن

9

گر تو میر اجلی از اجل آموز کنون

بر شه عاریت و تاج و کمر خندیدن

10

ور تو عیسی صفتی خواجه درآموز از او

بر غم شهوت و بر ماده و نر خندیدن

11

ور دمی مدرسه احمد امی دیدی

رو حلالستت بر فضل و هنر خندیدن

12

ای منجم اگرت شق قمر باور شد

بایدت بر خود و بر شمس و قمر خندیدن

13

همچو غنچه تو نهان خند و مکن همچو نبات

وقت اشکوفه به بالای شجر خندیدن

متن شعر کپی شد.