کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۹۲ - خوی با ما کن و با بی خبران خوی مکن...

1

خوی با ما کن و با بی خبران خوی مکن

دم هر ماده خری را چو خران بوی مکن

2

اول و آخر تو عشق ازل خواهد بود

چون زن فاحشه هر شب تو دگر شوی مکن

3

دل بنه بر هوسی که دل از آن برنکنی

شیرمردا دل خود را سگ هر کوی مکن

4

هم بدان سو که گه درد دوا می خواهی

وقف کن دیده و دل روی به هر سوی مکن

5

همچو اشتر بمدو جانب هر خاربنی

ترک این باغ و بهار و چمن و جوی مکن

6

هان که خاقان بنهاده است شهانه بزمی

اندر این مزبله از بهر خدا طوی مکن

7

میر چوگانی ما جانب میدان آمد

پی اسپش دل و جان را هله جز گوی مکن

8

روی را پاک بشو عیب بر آیینه منه

نقد خود را سره کن عیب ترازوی مکن

9

جز بر آن که لبت داد لب خود مگشا

جز سوی آنک تکت داد تکاپوی مکن

10

روی و مویی که بتان راست دروغین می دان

نامشان را تو قمرروی زره موی مکن

11

بر کلوخی است رخ و چشم و لب عاریتی

پیش بی چشم به جد شیوه ابروی مکن

12

قامت عشق صلا زد که سماع ابدی است

جز پی قامت او رقص و هیاهوی مکن

13

دم مزن ور بزنی زیر لب آهسته بزن

دم حجاب است یکی تو کن و صدتوی مکن

متن شعر کپی شد.