کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۰۹ - نک بهاران شد صلا ای لولیان...

1

نک بهاران شد صلا ای لولیان

بانگ نای و سبزه و آب روان

2

لولیان از شهر تن بیرون شوید

لولیان را کی پذیرد خان و مان

3

دیگران بردند حسرت زین جهان

حسرتی بنهیم در جان جهان

4

با جهان بی وفا ما آن کنیم

هرچ او کرده ست با آن دیگران

5

تا حریف خود ببیند او یکی

امتحان او بیابد امتحان

6

نی غلط گفتم جهان چون عاشق است

او به جان جوید جفای نیکوان

7

جان عاشق زنده از جور و جفاست

ای مسلمان جان که را دارد زیان

8

راه صحرا را فروبست این سخن

کس نجوید راه صحرا را دهان

9

تو بگو دارد دهان تنگ یار

با لب بسته گشاد بی کران

10

هر که بر وی آن لبان صحرا نشد

او نه صحرا داند و نی آشیان

11

هر که بر وی زان قمر نوری نتافت

او چه بیند از زمین و آسمان

12

هر کسی را کاین غزل صحرا شود

عیش بیند زان سوی کون و مکان

متن شعر کپی شد.