غزل · مولوی
غزل شماره ۲۰۱۴ - راز چون با من نگوید یار من...
1
راز چون با من نگوید یار من
بند گردد پیش او گفتار من
2
عذر می گوید که یعنی خامشم
با تو می گوید دل هشیار من
3
با کسی دیگر زبان گردد همه
سر خود می گوید و اسرار من
4
در گمان افتد دلم زین واقعه
این دل ترسان بدپندار من
5
گر بگوید ور نگوید راز من
دل ندارد صبر از دلدار من