کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۳۷ - چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن...

1

چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن

با تو ز جان شیرین شیرینتر است مردن

2

بردار این طبق را زیرا خلیل حق را

باغ است و آب حیوان گر آذر است مردن

3

این سر نشان مردن و آن سر نشان زادن

زان سرکشی نمیرد نی زین مراست مردن

4

بگذار جسم و جان شو رقصان بدان جهان شو

مگریز اگر چه حالی شور و شر است مردن

5

والله به ذات پاکش نه چرخ گشت خاکش

با قند وصل همچون حلواگر است مردن

6

از جان چرا گریزیم جان است جان سپردن

وز کان چرا گریزیم کان زر است مردن

7

چون زین قفس برستی در گلشن است مسکن

چون این صدف شکستی چون گوهر است مردن

8

چون حق تو را بخواند سوی خودت کشاند

چون جنت است رفتن چون کوثر است مردن

9

مرگ آینه ست و حسنت در آینه درآمد

آیینه بربگوید خوش منظر است مردن

10

گر مومنی و شیرین هم مومن است مرگت

ور کافری و تلخی هم کافر است مردن

11

گر یوسفی و خوبی آیینه ات چنان است

ور نی در آن نمایش هم مضطر است مردن

12

خامش که خوش زبانی چون خضر جاودانی

کز آب زندگانی کور و کر است مردن

متن شعر کپی شد.