کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۶۲ - سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من...

1

سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من

سیر مشو هم تو نیز زین دل آگاه من

2

مشک و سقا سیر شد از جگر گرم من

هیچ بجز آب نیست لذت و دلخواه من

3

درشکنم کوزه را پاره کنم مشک را

روی به دریا نهم نیست جز این راه من

4

چند شود تر زمین از مدد اشک من

چند بسوزد فلک از تبش و آه من

5

چند بگوید دلم وای دلم وای دل

چند بگوید لبم راز شهنشاه من

6

رو سوی بحری کز او هر نفسی موج موج

آمد و اندرربود خیمه و خرگاه من

7

آب خوشی جوش کرد نیم شب از خانه ام

یوسف حسن اوفتاد ناگه در چاه من

8

ز آب رخ یوسفی خرمن من سیل برد

دود برآمد ز دل سوخته شد کاه من

9

خرمن من گر بسوخت باک ندارم خوشم

صد چو مرا بس بود خرمن آن ماه من

10

عقل نخواهم بس است دانش و علمش مرا

شمع رخ او بس است در شب بی گاه من

11

گفت کسی کاین سماع جاه و ادب کم کند

جاه نخواهم که عشق در دو جهان جاه من

12

در پی هر بیت من گویم پایان رسید

چون ز سرم می برد آن شه آگاه من

متن شعر کپی شد.