کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۸۴ - بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین...

1

بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین

قرار و صبر برفته ست زین دل مسکین

2

ز روی زرد و دل درد و سوز سینه مپرس

که آن به شرح نگنجد بیا به چشم ببین

3

چو نان پخته ز تاب تو سرخ رو بودم

چو نان ریزه کنونم ز خاک ره برچین

4

چو آینه ز جمالت خیال چین بودم

کنون تو چهره من زرد بین و چین بر چین

5

مثال آبم در جوی کژروان چپ و راست

فراق از چپ و از راستم گشاده کمین

6

به روز و شب چو زمین رو بر آسمان دارم

ز روی تو که نگنجد در آسمان و زمین

7

سحر ز درد نوشتیم نامه پیش صبا

که از برای خدا ره سوی سفر بگزین

8

اگر سر تو به گل دربود مشوی بیا

وگر به خار رسد پا به کندنش منشین

9

بیا بیا و خلاصم ده از بیا و برو

بیا چنانک رهد جانم از چنان و چنین

10

پیام کردم کای تو پیمبر عشاق

بگو برای خدا زود ای رسول امین

11

که غرق آبم و آتش ز موج دیده و دل

مرا چه چاره نوشت او که چاره تو همین

12

نشست نقش دعایم به عالم گردون

کجاست گوش نمازی که بشنود آمین

13

هزار آینه و صد هزار صورت را

دهم به عشق صلاح جهان صلاح الدین

متن شعر کپی شد.