غزل · مولوی
غزل شماره ۲۱۱۲ - ظلمت شب پرتو ظلمات من...
1
ظلمت شب پرتو ظلمات من
نور مه از نور ملاقات من
2
گوهر طاعت شد از آن کیمیا
زلت و انکار و جنایات من
3
هست سماوات در آن آرزو
تا نگرد سوی سماوات من
4
ای رخ خورشید سوی برج من
ای شه جان شاهد شهمات من
غزل · مولوی
ظلمت شب پرتو ظلمات من
نور مه از نور ملاقات من
گوهر طاعت شد از آن کیمیا
زلت و انکار و جنایات من
هست سماوات در آن آرزو
تا نگرد سوی سماوات من
ای رخ خورشید سوی برج من
ای شه جان شاهد شهمات من