کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۱۴ - بانگ برآمد ز دل و جان من...

1

بانگ برآمد ز دل و جان من

که ز معشوقه پنهان من

2

سجده گه اصل من و فرع من

تاج سر من شه و سلطان من

3

خسته و بسته ست دل و دست من

دست غم یوسف کنعان من

4

دست نمودم که بگو زخم کیست

گفت ز دست من و دستان من

5

دل بنمودم که ببین خون شده ست

دید و بخندید دلستان من

6

گفت به خنده که برو شکر کن

عید مرا ای شده قربان من

7

گفتم قربان کیم یار گفت

آن منی آن منی آن من

8

صبح چو خندید دو چشمم گریست

دید ملک دیده گریان من

9

جوش برآورد و روان کرد آب

از شفقت چشمه حیوان من

10

نک اثر آب حیاتش نگر

در بن هر سی و دو دندان من

11

آب حیات است روانه ز جوش

تازه بدو سدره ایمان من

12

بنده این آبم و این میراب

بنده تر از من دل حیران من

13

بس کن گستاخ مرو هین خموش

پیش شهنشاه نهان دان من

متن شعر کپی شد.