کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۵۶ - سیمبرا ز سیم تو سیمبرم به جان تو...

1

سیمبرا ز سیم تو سیمبرم به جان تو

وز می نو که داده ای جان نبرم به جان تو

2

زخم گران همی کشم زخم بزن که من خوشم

گر چه درون آتشم جمله زرم به جان تو

3

هر نفسی که آن رسد کار دلم به جان رسد

گر چه ز پا درآمدم جان سرم به جان تو

4

شکل طبیب عشق تو آمد و داد شربتی

خوردم از آن و هر نفس من بترم به جان تو

5

نور دو چشم و نور مه چون برسد یکی شود

تو چو مهی به جان من من بصرم به جان تو

6

هر چه که در نظر بود بسته بود عمارتش

آه که چنین خراب من از نظرم به جان تو

7

در تبریز شمس دین هست بلندتر شجر

شاد و به برگ و بانوا زان شجرم به جان تو

متن شعر کپی شد.