کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۹۹ - ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو...

1

ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو

بار جور نیکوان را مرد باید مرد کو

2

بار جور نیکوان از دی و فردا برتر است

وانما جان کسی از دی و فردا فرد کو

3

ور خیال آید تو را کز دی و فردا برتری

برتری را کار و بار و ملک و بردابرد کو

4

در میان هفت دریا دامن تو خشک کو

در میان هفت دوزخ عنصر تو سرد کو

5

این نداری خود ولیکن گر تو این را طالبی

آه سرد و اشک گرم و چهره های زرد کو

6

هر نفس بوی دل آید از صراط المستقیم

تا نگویی عشق ره رو را که راه آورد کو

7

گرد از آن دریا برآمد گرد جسم اولیاست

تا نگویی قوم موسی را در این یم گرد کو

متن شعر کپی شد.