غزل · مولوی
غزل شماره ۲۲۰۶ - ای برادر عاشقی را درد باید درد کو...
1
ای برادر عاشقی را درد باید درد کو
صابری و صادقی را مرد باید مرد کو
2
چند از این ذکر فسرده چند از این فکر زمن
نعره های آتشین و چهره های زرد کو
3
کیمیا و زر نمی جویم مس قابل کجاست
گرم رو را خود کی یابد نیم گرمی سرد کو