غزل · مولوی
غزل شماره ۲۲۳۰ - صوفیانیم آمده در کوی تو...
1
صوفیانیم آمده در کوی تو
شیء لله از جمال روی تو
2
از عطش ابریق ها آورده ایم
کب خوبی نیست جز در جوی تو
3
هابده چیزی به درویشان خویش
ای همیشه لطف و رحمت خوی تو
4
حسن یوسف قوت جان شد سال قحط
آمدیم از قحط ما هم سوی تو
5
صوفیان را باز حلوا آرزو است
از لب حلوایی دلجوی تو
6
ولوله در خانقاه افتاد دوش
مشک پر شد خانقاه از بوی تو
7
دست بگشا جانب زنبیل ما
آفرین بر دست و بر بازوی تو
8
شمس تبریزی تویی خوان کرم
سیر شد کون و مکان از طوی تو