کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۴۴ - سیر نیم سیر نی از لب خندان تو...

1

سیر نیم سیر نی از لب خندان تو

ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو

2

هیچ کسی سیر شد ای پسر از جان خویش

جان منی چون یکی است جان من و جان تو

3

تشنه و مستسقیم مرگ و حیاتم ز آب

دور بگردان که من بنده دوران تو

4

پیش کشی می کنی پیش خودم کش تمام

تا که برآرد سرم سر ز گریبان تو

5

گر چه دو دستم بخست دست من آن تو است

دست چه کار آیدم بی دم و دستان تو

6

عشق تو گفت ای کیا در حرم ما بیا

تا نکند هیچ دزد قصد حرمدان تو

7

گفتم ای ذوالقدم حلقه این در شدم

تا که نرنجد ز من خاطر دربان تو

8

گفت که هم بر دری واقف و هم در بری

خارج و داخل توی هر دو وطن آن تو

9

خامش و دیگر مخوان بس بود این نزل و خوان

تا به ابد روم و ترک برخورد از خوان تو

متن شعر کپی شد.