کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۵۹ - من صید غم عشوه نمایی که تو باشی...

1

من صید غم عشوه نمایی که تو باشی

بیمار به امید دوایی که تو باشی

2

لطفی به کسان گر نکند عیب بگیرند

غارت زده مهر و وفایی که تو باشی

3

مردم همه جویند نشاط و طرب و عیش

من فتنه و آشوب بلایی که تو باشی

4

ای بخت ز شاهی به گدایی نرسیدیم

در سایه میمون همایی که تو باشی

5

از بس که ملایک به تماشای تو جمعند

اندیشه نگنجد به سرایی که تو باشی

6

خورشید به گرد سر هر ذره بگردد

آن جا که خیال تو و جایی که تو باشی

7

عرفی چه کند گر به ضیافت بردش وصل

با نعمت دیدار گدایی که تو باشی

متن شعر کپی شد.