غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۴۳ - ای سر زلف تو کمند حیات...
1
ای سر زلف تو کمند حیات
نیست ز قید تو امید نجات
2
آب حیاتی تو و خط بر لبت
سبزه تر بر لب آب حیات
3
شور من از خنده شیرین توست
ریش دلم را نمک ست این نبات
4
خاطر عاشق ز جهان فارغ ست
مشت ندارد خبر از کاینات
5
تازه براتی ست خط سبز تو
به ز شب قدر بود این برات
6
داد هلالی به وفای تو جان
جان دگر یافت ولی از وفات