کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۵ - وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟...

1

وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟

جان شیرین را به صد تلخی سپردم عاقبت

2

گر شکایت داشتی از ناله و درد سری

رفتم و درد سر از کوی تو بردم عاقبت

3

بر لب آمد جان و بر دل حسرت تیغت بماند

تشنه لب جان دادم و آبی نخوردم عاقبت

4

بس که آمد چون قلم بر فرق من تیغ جفا

نام خود را تخته هستی ستردم عاقبت

5

گشتم از خیل سگان او بحمدالله که من

در حساب مردمان خود را شمردم عاقبت

6

ای که می گویی هلالی حاصل عمر تو چیست؟

سال خا جان کندم، از هجران بمردم عاقبت

متن شعر کپی شد.