کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۶ - در آفتاب رخش باده تاب انداخت...

1

در آفتاب رخش باده تاب انداخت

چه آب بود که آتش در آفتاب انداخت؟

2

هنوز جلوه آن گنج حسن پنهان بود

که عشق فتنه در این عالم خراب انداخت

3

قضا نگر: که چو پیمانه ساخت از گل من

مرا به یاد لبش باز در شراب انداخت

4

فسانه دگران گوش کرد در شب وصل

ولی به نوبت من خویش را به خواب انداخت

5

بیا و یک نفس آرام جان شو از ره لطف

که آرزوی تو جان را در اضطراب انداخت

6

ز بهر آن که دل از دام زلف او نرهد

به هر خمی گره افکند و پیچ و تاب انداخت

7

ندیده بود هلالی عذاب دوزخ هجر

بلای عشق تو او را درین عذاب انداخت

متن شعر کپی شد.