غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۴۹ - ای که می پرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟...
1
ای که می پرسی ز من کان ماه را منزل کجاست؟
منزل او در دل ست، اما ندانم دل کجاست
2
جان پاک ست آن پری رخسار، از سر تا قدم
ور نه شکلی این چنین در نقش آب و گل کجاست؟
3
ناصحا عقل از مقیمان سر کویش مخواه
ما همه دیوانه ایم، اینجا کسی عاقل کجاست؟
4
آرزوی ساقی و پیر مغان دارم بسی
آن جوان خوب رو و آن مرشد کامل کجاست؟
5
در شب وصل از فروغ ماه گردون فارغم
این چنین ماهی که من دارم در آن محفل کجاست؟
6
روزگاری شد که از فکر جهان در محنتم
یا رب! آن روزی که بودم از جهان فارغ کجاست؟
7
نیست لعل او برون از چشم گوهربار من
آری، آری، گوهر مقصود بر ساحل کجاست؟
8
چون هلالی حاصل ما درد عشق آمد، بلی
عشق بازان را هوای زهد بی حاصل کجاست؟