غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۵۲ - ز باغ عمر عجب سروقامتی برخاست...
1
ز باغ عمر عجب سروقامتی برخاست
بگو که در همه عالم قیامتی برخاست
2
سمند عشق به هر منزلی که جولان کرد
غبار فتنه ز گرد ملامتی برخاست
3
مقیم کوی تو چون در حریم کعبه نشست
به آه حسرت و اشک ندامتی برخاست
4
دلم به راه ملامت افتاد و این عجب ست
عجب تر آن که ز کوی سلامتی برخاست
5
به راه عشق هلالی فتاده بود ز پا
سمند مقدم صاحب کرامتی برخاست