غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۵۸ - ماه من عیدست و شهری را نظر بر روی توست...
1
ماه من عیدست و شهری را نظر بر روی توست
روی تو چون ماه عید و ماه نو ابروی توست
2
روشن آن چشمی که ماه عید بر روی تو دید
شادی آن کس که روز عید پهلوی توست
3
می رود هر کس به طوف عیدگاه از کوی تو
من ز کویت چون روم؟ چون عیدگاهم کوی توست
4
در صباح عید اگر مشغول تکبیرند خلق
بر زبانم از سحر تا شام گفت و گوی توست
5
گر بیندازی خدنگی از کمان ابرویت
بر دل و بر سینه منت ابروی توست
6
روز عید . مایل خوبان ز هر سو عالمی
میل من از جمله خوبان عالم سوی توست
7
هر کسی هندوی خود را شاد سازد روز عید
شاد کن مسکین هلالی را که او هندوی توست