کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۸ - برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست...

1

برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست

جان را فدا کنیم که صد جان فدای دوست

2

در دوستی ملاحظه مرگ و زیست نیست

دشمن به از کسی، که نمی رد برای دوست

3

حاشا! که غیر دوست کند جا به چشم من

دیدن نمی توان دگری را به جای دوست

4

از دوست هر جفا که رسد جای منت ست

زیرا که نیست هیچ وفا چون جفای دوست

5

با دوست آشنا شده بیگانه ام ز خلق

تا آشنای من نشود آشنای دوست

6

در حلقه سگان درش می روم، که باز

احباب صف زنند به گرد سرای دوست

7

دست دعا گشاد هلالی به درگهت

یعنی به دست نیست مرا جز دعای دوست

متن شعر کپی شد.