غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۷۳ - بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالی ست...
1
بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالی ست
شب چنین، روز چنان، آه! چه مشکل حالی ست!
2
هرگزت نیست بر احوال غریبان رحمی
ما غریبیم و تو بی رحم، غریب احوالی ست!
3
گر فتد مردم چشمم به رخت، روی مپوش
تو همان گیر که بر روی تو این هم خالی ست
4
بر لب چشمه نوشین تو آن سبزه خط
شکرستان تو را طوطی فارغ بالی ست
5
می روی تند که باز آیم و زارت بکشم
این نه تندی ست که در کشتن من اهمالی ست
6
قرعه بندگی خویش به نامم زده ای
این سعادت عجب ست! این چه مبارک فالی ست!
7
ماه من سوی هلالی نظری کرد و گذشت
کوکب طالع او را نظر اقبالی ست