کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۴ - در دل بی خبران جز غم عالم غم نیست...

1

در دل بی خبران جز غم عالم غم نیست

در غم عشق تو ما را خبر از عالم نیست

2

خاک عالم که سرشتند غرض عشق تو بود

هر که خاک ره عشق تو نشد آدم نیست

3

از جنون من و حسن تو سخن بسیارست

قصه ما و تو از لیلی و مجنون کم نیست

4

گر طبیبان ز پی داغ تو مرهم سازند

کی گذاریم که آن داغ کم از مرهم نیست

5

بس که سودای تو دارم غم خود نیست مرا

گر ازین پیش غمی بود کنون آن هم نیست

6

من که امروز هلاک دم جان بخش تو ام

دم عیسی چه کنم؟ چون دم او این دم نیست

7

غنچه خرمی از خاک هلالی مطلب

که سر روضه او جای دل خرم نیست

متن شعر کپی شد.