غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۷۷ - در مجلس اگر او نظری با دگری داشت...
1
در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
دانند حریفان که در آن هم نظری داشت
2
هر لاله که با داغ دل از خاک بر آمد
دیدم که ز سودای تو پرخون جگری داشت
3
امروز سر زلف تو آشفته چرا بود؟
گویا ز پریشانی دل ها خبری داشت
4
فریاد که رفت از سرم آن سرو که عمری
من خاک رهش بودم و بر من گذری داشت
5
با جام و قدح عزم چمن کرد چو نرگس
هر کس که درین روز سیم و زری داشت
6
زین مرحله آهنگ عدم کرد هلالی
مانند غریبی که هوای سفری داشت